جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٧٢
من مطرح کردن دو نظريه رقيب، يعني نظريه خلقت خاص و تکامل را در حوزه تبيين جهان شناختي پر درد سر مي دانم. اگر کسي فرض کند که پيشفرضي به نفع نوعي خلقت خاص در لحظات مهم بسط تاريخي حيات وجود دارد (پيش فرضي که اعتبار آن در مورد گذارهاي خاص، با افزايش قدرت تبيين تکاملي اين گذارها کاهش مي يابد)، بناچار صحنه ماقبل تاريخ را به ميدان جنگي تبديل مي کند که در آن مؤمن متدين در کشمکشي دايمي با طرفداران نظريه هايي از نوع نظريه تکامل به سر مي برد؛ کشمکسي که غالباً به عقب نشيني اجباري مؤمن متدين مي انجامد. (ص٣١٣)
او مي گويد:
علم آگوستيني يقيناً به تنازع مي انجامد و احتمال دارد که تنش ميان ايمان و عقل را به حداکثر برساند؛ زيرا مؤمن در جستجوي شکافهاي مورد انتظار در تبيين علمي است. (ص٣١٣)
فکر مي کنم در اين جا هم سوء تفاهم و خطايي صورت گرفته است که بدان اشاره مي کنم.
١.ايمان و عقل
نخستين خطا اين است که بپنداريم عقل و ايمان از تفاهم با يکديگر عاجزند. مک مولين معتقد است که دنبال کردن علم آگوستيني در اين حوزه احتمالاً تنش ميان ايمان و عقل را به حداکثر مي رساند؛ امّا چرا بايد چنين باشد؟ البته تنش ميان ايمان و عقل، فقط براي کسي (يا جامعه اي) محتمل است که ايمان مسيحي را مي پذيرد و آن هم فقط در صورتي که يکي از احکام ايماني با يکي از احکام عقلي در تعارض باشد. امّا تا آن جا که من مي دانم، ايمان مسيحي به ما