جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٦٨
به نظر مي رسد که چنين مدعايي بسيار مبالغه آميز است؛ زيرا شواهد سنگواره اي با مشکلاتي همچون شکافهاي بزرگ و اين حقيقت که هيچ نمونه مستند يا خدشه ناپذيري در مورد تکامل در مقياس بزرگ وجود ندارد، و نيز با ايراد قديمي ميوارت [١] مواجه است. [٢] ميوارت معتقد بود که (مثلاً) چشم پستانداران ساختاري فوق العاده پيچيده و کارکردي منسجم دارد، چنان که هر جزء آن در عملکرد خود کاملاً به اجزاي ديگر وابسته است. او اشاره کرده است که بسختي مي توان مجموعه اي از اَشکال حيات آلي را تصور کرد که از موجودات بدون چشم آغاز و به موجودات داراي چشم منتهي گردد، به طوري که هر گامي که در اين مسير تکاملي برداشته مي شود بايد از يک سو چنان به گام قبلي نزديک باشد که بتوان آن را در يک گام قابل دستيابي دانست و از سوي ديگر انطباق پذير باشد يا به هر حال، بي جهت کژ سازگار [٣] نباشد. (با اين که اين ايراد يکي از اوّلين ايرادات است، هرگز پاسخي جدي به آن داده نشده است و مردم نيز عادت کرده اند که با آن کنار بيايند). در واقع، حتي معلوم نيست که وجود چنين مجموعه اي از لحاظ زيست شناختي ممکن باشد. روايت جديد و بسيار قدرتمند مايکل بيه [٤] از ايراد ميوارت نيز وجود دارد.
در اين جا مک مولين به من تذکر مي دهد که شواهد TCA «لزوماً» [٥]