جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٦٩
٧.فروکاستن ويژگي قانون بودن باور به واقعي بودن آن
فرويد و مارکس و نيچه و پيروان آنان مدعي اند که خدا باوري (به معناي مذکور) نامعقولند؛ اما مسيحيان و ديگر مؤمنان اين مدعا را نمي پذيرند. کدامين گروه بر حقند؟ در اين جا نکته مهم اين است که بدانيم اين پرسش را جدا از پرسش «آيا باور مسيحي يا خداباوري صادق است يا نه؟» نمي توانيم پاسخ دهيم. روشن است که اگر باور مسيحي صادق باشد، پس به احتمال زياد معقول هم است؛ زيرا از طريق قواي ادراکي آزاد از دخالت عوامل ديگر و با کارکرد مناسب و با هدف ايجاد باور صادق پديد آمده است. همچنين اگر باور مسيحي صادق است، پس خدا ما را به صورت خويش آفريده و چنين آفرينش مستلزم آن است که بتوانيم از حيث معرفت شبيه به او باشيم. وانگهي، خداوند راه رستگاري را به روي انسانها گشوده و ابزارهاي شناخت و درک اين رستگاي را نيز در اختيار آنها نهاده است. بنابراين، مسحييان اين باورها ار از طريق ساختکارهايي به دست مي آورند که به خوبي کار مي کنند و به طور موفقيت آميزي معطوف به ايجاد باور صادقند. از اين رو، اگر باور مسيحي صادق باشد، معقول هم است. از سوي ديگر، اگر باور مسيحي يا خدا باوري کاذب باشد (و اگر مثلاً طبيعت گرايي صادق باشد)، پس اين باورها مستلزم خطاي سنگيني هستند و به دشوري مي توان پذيرفت که قواي ادراکي پديد آورند. آنها به خوبي کار مي کنند ومعطوف به ايجاد باور صادقند. بنابراين، هر ساختکاري که اين باورها را پديد آورده باشد، يا بد کار مي کند، و يا مانند خيالبافي معطوف به هدف ديگري جز رسيدن به صدق است.
اما ملاحظه اين مطلب ما را همهنگام متوجه نکته مهمي در تفسير