جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٥٢
قانع شويم که در پذيرش آنها موجهيم، ديگر با انبوه باورهاي ديني آشفته رو به رو نمي شديم. او در تأييد اين مطلب مي گويد: يک باور در صورتي براي من موجه است که در چهارچوب حقوق معرفتي خويش گام بردارم، و در پذيرش آن باور، تکاليف و وظايفم را ناديده نگيرم. اما تکاليف و وظايف من در اين مورد چيست؟ از ديدگاه لاک اصلي ترين تکليف معرفتي عبارت است از اين که: فقط تا درجه اي به يک قضيه باورکنيم که در مقايسه با قضيه اي که براي ما «يقيني» است، محتمل الصدق باشد. اما کدامين باورها براي ما يقيني اند؟ دو دسته از باورها يقيني اند: دسته نخست، از ديدگاه لاک (که در اين مورد با دکارت موافق است) قضاياي مربوط به تجربه بي واسطه ما هستند؛ مانند اين قضيه که «سر درد خفيفي دارم، يا اين که «شما اکنون به دايناسورها فکر مي کنيد». دسته دوم قضاياي بديهي اند؛ يعني درستي آنها چنان ضروري و آشکار است که نمي توانيد آنها را بپذيريد مگر آن که مي دانيد بايد صادق باشند. (مانند قضاياي بسيط رياضي و منطقي، و قضايايي همچون «قرمز، يک رنگ است» و «هر چه موجود باشد، اوصافي دارد»). اين دو نوع قضايا براي شما يقيني اند، و شما در باور به آنها خود به خود موجهيد. لاک مي گويد، شما در صورتي در باور به ساير قضايا موجهيد که آن قضايا نسبت به قضايايي که براي شما يقيني اند، محتمل باشد. (لاک در اين جا با دکارت موافق نيست؛ زيرا دکارت ظاهراً مي گويد شما در صورتي در باور به قضيه اي غير يقيني موجهيد که آن قضيه را قياساً از قضايايي که براي شما يقيني اند، نتيجه بگيريد.) بنابراين، از نظر گه کل سنت بنياد گرايي که با لاک و دکارت آغاز شده است، شما مکلفيد قضيه اي را نپذيريد مگر آن که يا برايتان يقيني باشد، و يا اين که (دست کم) در مقايسه با قضايايي که براي شما يقيني اند، محتمل باشد. اگر قضيه اي براي شما يقيني نيست، تکليف شما اين است که از