جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٤٧
خداست، به نظر مي رسد که بتوانيم در باور به «هر» ديني، موجه باشيم. اما اين سخنِ بسيار نامعقولي است. زيرا اگر ديني واقعاً از سوي خدا وحي نشده باشد، بلکه از مجعولات نامشروع انسان باشد، نمي تواند توجيه کننده باور ما به آن باشد. وانگهي، اگر ادياني که مدعي وحياني بودن از سوي خداوندند، عملاً با يکديگر ناسازگار باشند، مسأله پيچيده تر مي شود. چگونه مي توانيم دلايلي براي باور به دو قضيه متفاوت از دو دين ناسازگار اقامه کنيم، در حالي که مي دانيم دست کم يکي از آنها بايد کاذب باشد؟
در دفاع از رأي نيومن درباره ايمان بايد بگوييم که اگر قرار است در پذيرش يقيني بودن مطلق يک گواهي، موجه باشيم، بايد «درست» باشد که اين گواهي نمي تواند به کذب بينجامد. اما اگر قرار است در پذيرش يقيني بودن گواهي، موجه باشيم، لازم نيست «بدانيم» که آن گواهي نمي تواند به کذب بينجامد. بنابراين، چنين نيست که ما در باور به هر دين مدعي وحياني بودن، موجه باشيم. ما فقط در باور به ديني موجهيم که واقعاً وحياني است؛ زيرا فقط چنين ديني واقعاً نمي تواند موجب کذب شود.
معناي سخن فوق اين است که اگر چه ما مي خواهيم در باور به وحياني بودن ديني فقط به دليل گواهي بر وحياني بودنش موجه باشيم، اما نمي توانيم بدانيم که موجهيم. ممکن است فرد شکاک اعتراض کند که اين گفته نامقبول است. اما پاسخ اين است که چنين سخني درباره هر نوع معرفت مبتني بر گواهي واقعاً صادق است؛ زيرا ما نمي توانيم اثبات کنيم بيشتر گواهيهايي که درستي شان را مي پذيريم، قابل اعتمادند. در واقع، اين نکته درباره کل معرفت و آگاهي ما به جهان خارج صادق است. [يعني در اين موارد نمي توانيم اعتماد پذيري آنها را اثبات کنيم] چنان که برهان شيطان شرير دکارت و ساير براهين مشابه آن نشان داده اند، ما نمي توانيم بدانيم که شيطان