جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٦٦
آنها) را به کمتر از نصف کاهش دهد. چنين تأييد قطعي اي دست کم با فرض خدا باوري و اين احتمال که خداوند برخي اَشکال حيات را به طور خاص آفريده باشد – ممکن نيست. [١] به نظر من، ما مي توانيم بگوييم که کد ژنتيکي مشترک، فرضيه TCA را بيش از فرضيه خلقت خاص تأييد مي کند؛ يعني احتمال پيشيني TCA را بيش از احتمال خلقت خاص افزايش مي دهد (بلکه مي توانيم بگوييم احتمال خلقت خاص را اصلاً افزايش نمي دهد). امّا البته حتي به کنايه هم نمي گويد که خلقت خاص، با توجه به کد مشترک، نامحتمل است، يا TCA «با همه اين حرفها» (مثلاً با توجه به کد مشترک و بقيه شواهد و مدارک تجربي) محتملتر از خلقت خاص است. گويي ماير احتمال TCA را بر مبناي شواهد تجربي «به اضافه طبيعت گرايي»، با احتمال آن بر مبناي شواهدي تجربي محض خلط مي کند.
٣.آيا TCA «قطعي» است؟
بسياري از متخصصان مي گويند که تکامل – يا حداقل TCA – با توجه به شواهد تجربي «قطعي» است، به همان قطعيتي که زمين به دور خورشيد
[١] براي بحث درباره اين احتمال اين امکان به بخش «احتمال پيشين و پسيني» در همين مقاله بنگريد. به نظر من مک مولين منطق بحث را در اينجا به خوبي در نيافته است. من نوشتم که: «مشابهتهاي بيو شيمي در کل حيات منطقاً بر اساس فرضيه خلقت خاص محتمل است.» (١٩٩١a,p.٢٣). مک مولين پاسخ مي دهد: «اما چرا اين مشابهت بايد بر اساس فرضيه خلقت خاص محتمل باشد؟ آيا اين فرضيه مي تواند جلوتر پيش بيني کند که چنين مشابهتهايي يافت مي شود؟» (P.٣١٨). اما نکته اين است که مشابهتهاي بيوشيمي فقط در صورتي تأييدي قوي براي TCA خواهد بود که بر مبناي فرضيه هاي رقيب ديگر کاملا ًغير محتمل باشد – در حالي که چنين نيست.