جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٢٥
دارم ضروري است، گرچه امکان دارد ضروري باشد. قضيه ي «من وجود دارم» [١] يک نمونه از قضايايي است که به طور خطا ناپذيري معلوم است، اما ضرورتاً صادق نيست. امکان ندارد من در اين که فکر مي کنم «من وجود دارم» اشتباه بکنم، اما ضرورتي ندارد که من وجود دارم).
مقدمه [١] و [٢] بيانگر آنند که:
[٣] اگر وحياني بودن قضيه P را دليل باور به آن قضيه بگيريد، شما نوعي دليل خطاناپذير براي باور به P داريد.
همچنين از خود مفهوم «نوع خطا ناپذير دلايل» به نحو قياسي نتيجه مي شود:
[٤] اگر کسي باور دارد که دلايلي از نوع خطاناپذير براي باور کردن به قضيه اي دارد، پس نمي تواند عقلاً باور کند که دلايلي در دست خواهد داشت که او را در باور نکردن به آن قضيه موجه خواهد ساخت يا دلايلي دارد که او را موجه مي سازد احتمال درستي آن قضيه را کاهش دهد.
از آن جا نوع خطاناپذير دلايل در همه جهانهاي ممکن به صدق يک قضيه مي انجامد، منطقاً محال است قضيه اي مبتني بر دلايل خطاناپذير باشد و کاذب از آب درآيد، چرا که منطقاً محال است؟ زيرا مستلزم تناقض است. آدم عاقل باور نخواهد کرد که امر منطقاً محال رخ مي دهد يا مي توانست قبلاً رخ دهد، و نيز نخواهد پذيرفت که قرائن و شواهدي در کار است يا مي توانست در کار باشد که او را موجه سازد که باور کند امر منطقاً محال روي مي دهد يا مي توانست روي دهد.
منظور اين است که اگر شما به قضيه P ايمان ديني داريد، عقلا ًنمي توانيد
[١]I exist