جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٨٧
چون هر واژه يا علامتي اموري را در ما تداعي مي کند. اما هر عبارتي اخباري نيست. تابلوي «غذاي گرم» کنار جاده راننده گرسنه را هم به ياد غذاي گرم مي اندازد و اشتهايش را تحريک مي کند، و هم از وجود يک غذاخوري در کنار جاده خبر مي دهد. اما ممکن است اين تابلو اشتباها ً در آن منطقه نصب شده باشد، در اين صورت، عبارت مذکور ويژگي اخباري نخواهد داشت.
بعد القايي و نماد پردازي و خيال انگيزي زبان ديني از زواياي مختلف همچون نقد ادبي و روانکاوري بررسي شده و مطالعات زيادي درباره سرچشمه پيدايش نمادهاي ديني و جايگاه آن در پرسش و فرهنگ انسان صورت گرفته است. [١] اما از لحاظ فلسفي چگونگي برخورداري يک عبارت يا نماد از نيروي تداعي و القاي امور در ذهن چنداني اهميتي ندارد. فلسفه به دلايل متعددي مسلّم مي گيرد که بيشتر واژه هاي ديني القايي اند. مسأله مهم از نظر فلسفه اين است که آيا گزاره هاي ديني افزون بر نقش انگيزش تخيلات و اثرگذاري بر رفتار و کنش انسان به راستي حقيقتي درباره امور واقعي به ما مي آموزند.
پيداست که مجازگويي به خودي خود مانع اخبار از امور واقعي نيست. چنان که صنايع ادبي حتي به طور مؤثرتري از گزاره هاي حقيقي و غير مجازي مي توانند اخبار را منتقل کنند. اظهار نااميدي يک شخص را، هم به صورت غير مجازي و هم با صنعت ادبي و به طور مجازي مي توانيم بيان کنيم. در
[١] براي نمونه بنگريد به:
Edwy Bevan, Symbolism abd Belief, ١٩٣٨, republoshed Fontana ١٩٦٢; F. W. Dillistone, Christianity and Symbokism, Collins ١٩٥٥; T.Fawcett, The Symbolic Language of Religon, S.C.M. Press ١٩٧٠; John Macquarrie, God –Talk, S.C.M. Press ١٩٦٧.