جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٨٤
و غير عاريه اي است.
اکنون بايد ببينيم که زبان مجازي چه ويژگيهايي دارد و چرا اديان اين زبان را به کار مي برند و کاربرد آن چه پيامدهايي خواهد داشت. زبان مجازي عمدتاً زباني عاطفي [١] است؛ چون بر احساسات مردم تأثير مي گذارد، قوه خيال آنها را بر مي انگيزاند و عواطف آنان را مي شوراند. زبان ديني نيز همين نقش را حتي به نحو بيشتر دارد. حالت نمادين و شعري اش بدان نيرو مي دهد تا احساسي ژرف و برين را برانگيزاند و در دل مخاطبانش بنشيند و مانع آن شود که دين فقط در حد تجربه اي عقلاني محدود شود. دين پيوسته با واکنشهاي عاطفي و حساسيتهاي اخلاقي و زيبا شناختي انسان سر و کار دارد. اديان احتمالاً به دو دليل کاملاً متفاوت از گونه هاي غير مستقيم و غير صريح، [٢] و نمادين زبان براي مقاصد خود استفاده مي کنند. نخست آن که اديان مي کوشند تا تجارب و احساساتي را بيان کنند که بر کنش و منش انسان اثر بگذارند. دوم آنکه مي کوشند درباره موضوعي نامأنوس [٣] و غامض [٤] همچون خدا يا خدايان، اموري ماوراي طبيعي، يا لايه هاي رازناک باطن [٥] سخن بگويند. زبان غير صريح و مجازي، هم هدف نخست را بر مي آورد، يعني عواطف آدمي را مي شوراند و او را به واکنش وا مي دارد. و هم تا حدي هدف دوم را تحقق مي بخشد، يعني به کار تبيين و توصيف امور متعالي وغير طبيعي مي آيد.
اما استفاده از نيروي بسيار مؤثر زبان مجازي و قالبهاي شعري و عاطفي چندان بي ضرر نيست. گاهي پنداشته مي شود که اگر زبان مجازي
[١] affective
[٢] obloque
[٣] elusive
[٤] obscure
[٥] mystical levels of consciousness