جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٦٨
و نيز اخلاقي و معنوي در پي دارد، آسيب مي بيند. در نتيجه، خدا، به گفته آنسلم، بر اثر دود برخاسته از کردار بد ما تيره و تار مي گردد. اما (باز هم طبق مسيحيت) خداوند پاسخي را از سر لطف به وضع گناه آلود ما انسانها مي دهد و در اين جاست که رستگاري و حيات ابدي از طريق مرگ فديه وار و رستاخيز عيسي مسيح، پسر آسماني خداوند، مطرح مي شود. اما اين انسانها گشوده است که با آن مي توانيم به شناخت پيشنهاد کريمانه رستگاري و بهره گيري از آن برسيم. در همين جاست که مسيحيان به کتاب مقدس، کليسا، و شايد گذشته از همه اينها، به گواهي دروني روح القدس مي انديشند. نظريه تأثير روح القدس شايد بيشتر از همه در سنت اصلاح ديني و بويژه به دست پاکدينان بزرگ الهي بسط يافت. از نظر ژان کالوين، تأثير مهم روح القدس در زندگي يک فرد مسيحي، ايمان آفريني است که دست کم شامل پذيرش عميق پيشنهاد کريمانه رستگاري، و اعتقاد عميق به حقانيت تعليمات اساسي مسيحيت است. تا زماني که باور مسيحي (از جمله باور به خدا) ناشي از تأثير روح القدس است، نمي تواند محصول محض قواي طبيعي باشد؛ تأثير روح القدس فراطبيعي است. اما البته اصلاً از جهت اعتراض فرويد و مارکس، نامعقول نيست. زيرا اين باورها محصول قوايي ادراکي نيستند که بد کار مي کنند يا هدفشان چيز ديگري جز صدق است؛ بلکه حاصل فعل خود فعل (توأم با توافق ما) به منزله بخشي از پاسخ کريمانه او به وضع گناه آلود انساني اند. بنابراين، طبق اين ديدگاه، ايمان مسيحي به هيچ رو نامعقول نيست، بلکه در واقع نوعي معرفت (و داراي بيشترين اوصاف آن) است، به طوري که ناسازگار دانستن ايمان و معرفت خطا ست؛ زيرا ايمان نوعي از معرفت است.