جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٦١
و او را مي کشتند و مي خورند، چون او همه زنان را در انحصار خود داشت. (از اين رو: دين تا حدي از احساس گناه و پشيماني پديد آمده است.) اما او ادعاي معقولترين نيز درباره «منشأ رواني انديشه هاي ديني» مطرح مي کند و مي گويد:
اينها، که چونان تعاليم اعلام مي شوند، رسوبات تجربه يا نتايج پاياني انديشه نيستند: آنها توهم و تحقق قديمي ترين و قوي ترين و جدي ترين آرزوهاي بشرند. راز قدرت آنها در قدرت اين آرزوها نهفته است. چنان که مي دانيم، تأثير وحشتناک ناتواني در کودکي، نياز به حمايت – حمايت از طريق عشق – را بر مي انگيزاند که توسط پدر برآورده مي شود؛ و درک اين که اين ناتواني در سراسر زندگي باقي مي ماند، ايجاب مي کرد که به وجود يک پدر، وابسته شوند؛ اما اين بار به پدري قدرتمندتر. بدين سان، اصل خير خواهي مشيت الهي ترس ما از خطرهاي زندگي را مي زدايد؛ تأسيس يک نظم اخلاق جهاني، تحقق نيازهاي ما به عدالت را که غالباً در تمدن بشري تحقق نيافته اند، تضمين مي کند؛ و تداوم وجود زميني در جهان آخرت چهارچوبي زماني و مکاني فراهم مي سازد که اين دلخوشيهاي خيالي [١] در آن به وقوع خواهد پيوست. (٣٠: ١٩٢٧)
مفاد اصلي نقل قول بالا اين است که خدا باوري از يک ساختکار (و مکانيزم) رواني - منطقي بر مي خيزد که فرويد آن را «دلخوشي خيالي» مي نامد: دلخوشي در اين مورد، پدري است، نه براي عمل، بلکه براي
[١] wish – fulfilment