جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٥٩
يک شخص موجه است، مانند اين است که بگوييم او قرائن گزاره اي (کافي) براي آن باور دارد. اما اين مسأله اساسي را فقط با يک تعريف نمي توان پاسخ داد. اگر اين تعريف را بپذيريد، مسأله واقعي اين مي شود که آيا در پذيرش باورهاي موجه، خطايي رفته است. شايد شخص قرينه اي گزاره اي براي باورهاي حافظه اش نداشته باشد. در اين صورت، باورهاي حافظه اي اش به اين معنا، ناموجه خواهند بود؛ اما خطايي در آنها نرفته است. ما نخواهيم گفت که در پذيرش آنها خطايي رخ داده است. همين حکم بر باورهاي ديني و خدا پرستانه جاري مي شود.
٤. واقعي بودن و قانوني بودن باور ديني
اينک مي کوشيم قرينه گرايي را در چشم انداز وسيعتري مطرح کنيم. از دوران روشنگري تا کنون دو نوع مسأله انتقادي درباره باور ديني وجود داشته است. از يک سو، کساني بوده اند که مي گفتند باورهاي ديني، کاذب يا به هر روي نامحتملند؛ مثلاً گفته اند در نهايت احتمال نمي رود کسي به نام خدا وجود داشته، يا در صورت وجود، عيسي مسيح فرزند آسماني او باشد (استدلالهاي ضد ديني پيش گفته از نمونه استدلالهاي اين گروه است). از آن جا که اين مسأله درباره صدق يا ويژگي واقعي باور مسيحي است، مي توانيم آن را مسأله واقعي بودن باور ديني بناميم. از سوي ديگر، صحت، [١] يا معقوليت، [٢] يا توجيه، يا عقلانيت، [٣] و يا مجموع دو ويژگي اخير، يعني توجيه عقلاني باور مسيحي مطرح است. باور مسيحي ممکن است صادق يا کاذب باشد؛ اما اگر اتفاقاً صادق هم باشد،
[١] propriety
[٢] reasonability
[٣] rationality