جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٥١
داشته است، استفاده کند و صادقانه در پي کشف حقيقت برآيد، با امکانات و تواناييهايي که دارد مي تواند به عنوان يک موجود عاقل از عمل به تکليفش احساس رضايت کند و حتي اگر به حقيقت هم نرسد، اجرش را خواهد برد؛ چون به درستي و بجا تصديق کرده است و در هر حال و در هر مورد، باور يا ناباوري او به راهنمايي عقل صورت گرفته است. اگر طور ديگر عمل مي کرد، از نور فطرت خويش تخلف مي نمود، و از قوايي که موهبت الهي است، سوء استفاده مي کرد. [١]
تکليف ما اين است که باورمان را به شيوهاي يقيني سامان دهيم؛ و گرنه مسؤول خواهيم بود. کسي که باورش را اين گونه نظم و ترتيب مي دهد، همچون يک مورد عاقل از عمل به تکليفش احساس خرسندي مي کند. «چنين کسي چنان که بايد بجا و بحق تصديق کرده است». موجودات عاقل که قادرند باور کنند يا باور نکنند، مکلّف و ملزمند که باور يا تصديق خود را سامان بخشند. مفهوم اصلي توجيه نيز (چنان که از ريشه اين واژه بر مي آيد عبارت از اين است که: شخص در صورتي در انجام دادن عملي يا پذيرش باوري موجّه است که از تکاليف و الزامات خود تخلف نکند، با شرايط مقتضي هماهنگ باشند، و در چهارچوب حقوق خويش گام بردارد. موجه بودن در باور به چيزي همانا مسؤول بودن در ايجاد و پذيرش آن باور، و سرپيچي نکردن از تکليف پذيرش آن است. اين نحوه تلقي از باور موجه (و نيز انواع گستره هاي مشابه آن) از روزگار لاک تا کنون سيطره يافته است.
باري، لاک معتقد بود که اگر ما مي توانستيم فقط به تصديق أکيد باورهايي
[١] j. Lock , An Essay Concerning Human Understanding, (ed.) A.C.Nee York, Kaver, ١٩٥٩, ٤١٣.