جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٣٦
ماهيت اخلاق [١]، برهان زيبايي [٢]، برهان معناي زندگي [٣]، و حتي برهان وجود شر[٤]. در اينجا نمي توانيم به همه اين براهين اشاره کنيم، بلکه فقط به بررسي سه برهان مي پردازيم.
نخست برهان حيث التفاتي (يا برهان دربارگي [٥]) را بررسي مي کنيم. قضايا را در نظر بگيريد. آنها اموري هستند که به صدق و کذب متصف مي شوند، متعلق باور قرار مي گيرند، و با يکديگر روابط منطقي دارند. يکي ديگر از اوصاف قضايا دربارگي يا حيث التفاتيت است. آنها واقعيت يا بخشي از آن را بدين سان يا بدان سان [٦] نشان مي دهند، و به واسطه همين ويژگي است که (بر خلاف مجموعه ها) به صدق و کذب متصف مي شوند. بسياري از کساني که در اين باره انديشيده اند، نمي توانند باور کنند که قضايا وجودي مستقل و جدا از فعاليت اذهان داشته باشند؛ زيرا اگر کسي به قضايا نينديشد، آنها چگونه مي توانند وجود يابند. وانگهي، به نظر مي رسد که اشيا را بدين سان يا بدان سان نشان دادن – يعني درباره اين چيز يا آن چيز بودن - ويژگي يا کار اذهان يا شايد هم افکار باشد، بنابراين، بسيار مقبول است که قضايا را از حيث وجود شناختي وابسته به فعاليت ذهني و عقلي بدانيم، به گونه اي که خواه دقيقاً از سنخ افکار باشند و خواه چيز ديگر، به هر روي، بدون اين که کسي به آنها بينديشد، نمي توانند وجود داشته باشند. اما قضايا نمي توانند افکار انسانها باشند، چنين چيزي در مورد بسياري از آنها بعيد است. (چنان که مثلاً براي هر عدد واقعي r اين قضيه
[١] morality
[٢]beauty
[٣] meaneng of love
[٤]existince of ovel
[٥] aboatness
[٦] thus and so