جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٢٦
باشد، پس وجود، وصفي زايد خواهد بود؛ اما وقتي مي گوييم موجود در نهايت بزرگي در ذهن هست، [گويي] از پيش گفته ايم موجود در نهايت بزرگي بالفعل وجود دارد. بنابراين، سخن گيج کننده کانت را احتمالاً بايد تأييد اوليه فعليت گرايي بدانيم.
البته آنسلم مي تواند پاسخ دهد که در اين برهان خللي راه نيافته، بلکه خلل در فعليت گرايي است. در مورد هر حادثه اي مي توان قرائتهاي ديگري عرضه کرد که با فعليت گرايي تعارضي نداشته باشند. چارز هارتشون مدعي است که دو قرائت کاملاً مختلف از اين برهان را در آثار آنسلم يافته که قرائت دوم با فعليت گرايي سازگار است و در نتيجه آماج انتقاد کانت قرار نمي گيرد. اين قرائت از اين انديشه شروع مي شود که يک موجود واقعاً بزرگ، موجودي است که بزرگ است، حتي اگر اشيا به گونه اي ديگر باشند؛ يعني بزرگي آن در همه جهانهاي ممکن ثابت خواهد بود. اين بياني زيبا، اما گمراه کننده است. بنابراين، مي گوييم يک موجود فقط در صورتي در يک جهان ممکن و مفروض W از برتري بيشين [١] برخوردار است که در جهان W قادر مطلق، عالم مطلق و خير مطلق باشد: و نيز مي گوييم موجودي بزرگي بيشين [٢] دارد که در هر جهان ممکني برتري بيشين داشته باشد. بنابراين، مقدمه برهان آنسلم به سادگي چنين خواهد بود:
بزرگي بيشين بالامکان تمثيل يافته [٣] است.
يعني امکان دارد موجودي باشد که بزرگي بيشين دارد. اما (با فرض مقبوليت کامل اين ديدگاه که اگر قضيه اي به معناي عام منطقي، بالامکان
[١]maximal excellence
[٢] maximal greatness
[٣] possibly exemplified