جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٢١
اما آيا چنين علتي نمي تواند متعدد باشد؟ ودر صورت تعدد، هر يک از آنها خدا باشند؟ اين مسأله ما را متوجه دومين نکته مهم در برهان آکويناس مي کند. آکويناس مي گويد بايد محرک نامتحرک نخستيني [١]، يعني علت اوّلي و نامعلولي [٢]، يا واجب الوجودي [٣]، و مانند اينها موجود باشد؛ اما اين برهان خداشناسي در همين جا پايان نمي يابد. او در هشت مسأله بعدي بحث مي کند که هر چيزي علت فاعلي نخستين باشد، بايد مجرد، ثابت، ابدي، بسيط، و داراي همه کمالات اشياي وابسته به خود. ودر يک کلام، خدا – باشد. اما ما حق داريم به پيروي از سنت معمول از آکويناس انتقاد کنيم که چرا شتابزده نتيجه گيري مي کند که علت اوّلي يا محرک نامتحرک، و يا واجب الوجود بايد خدا باشد.
سومين نوع از برهان جهان شناختي به ويژه با نام لايب نيتس و ساموئل کلارک تداعي مي شود. طبق اين قرائت از برهان جهان شناختي، بايد دليلي کافي [٤] براي وجود هر ممکن الوجودي در دست باشد اما لايب نيتس مي گويد کلي زنجيره ممکن الوجودها نيز بايد دليلي کافي داشته باشند. اين دليل کافي بايد فعاليت خدا [٥] باشد.
٢. براهين وجود شناختي
برهان وجود شناختي آنسلم مجادلات فراواني را دامن زده است. آکويناس آن را ردّ مي کند؛ دانس اسکاتس با ايجاد تغيير اندکي آن را مي پذيرد؛ دکارت
[١] first unmoved mover
[٢] first uncaused cause
[٣] necessary being
[٤] sufficient reason
[٥] activety of God