جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ٢٠
نخستين از راه هاي پنجگانه آکويناس به چشم مي خورد. براي نمونه، دليل دوم او چنين است:
[١] بسياري از اشياء در طبيعت معلولند.
[٢] هيچ چيزي علت وجود خدا نيست.
[٣] زنجيره بي پايان علل فاعلي ذاتاً مترتب بر هم محال است.
[٤] بنابراين، علتي نامعلول هست که، به گفته آکويناس، «هر کسي آن را خدا مي نامد».
دو نکته در خور توجه درباره اين برهان هست. نکته نخست اين که آکويناس آن مقدمه برهان کلامي را نمي پذيرد که بنا به آن، يک امر بي نهايت واقعي محال است. او مي گويد نمي توان اثبات کرد که جهان آغازي دارد، بلکه او مي پندارد، ممکن است جهان درزنجيره زماني بي پاياني پديد آمده باشد (هرچند پندارش نادرست است). اگر پيدايش جهان در زنجيره بي پاياني از زمان امکانپذير باشد، پس مقدمه سوم برهان او، يعني محال بودن تسلسل بي پايانِ علل فاعلي ذاتاً بر هم مترتب، به چه معناست، آکويناس در اين برهان از نوعي زنجيره خاص، يعني از زنجيره اي «ذاتاً مرتب» [١] و زنجيره اي از علل سخن مي گويد که در آن، علت هر معلولي، از مجراي کلي تأثير معلول، اثر خواهد گذاشت. فقط چنين زنجيره اي است که مي تواند تا بي نهايت پيش رود. (آکويناس در اين خصوص مثال مي زند و مي گويد: اهرم، سنگ را حرکت مي دهد و دست، اهرم را حرکت مي دهد و الي آخر.) بنابراين، نتيجه برهان، با فرض موفقيتش، اين است که دست کم يک چيز هست که علت پيدايش اشياي ديرگ است، اما خودش معلول علت ديگري نيست.
[١] essentially ordered series