جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٩٦
بنابراين، ادعاي من اين است که احتمال پيشيني داستان خلقت خاص، بر اساس خدا باوري، اما مقدم بر شواهد تجربي مربوط به TCA، اندکي بيشتر از نصف است. در مقابل، مک مولين اصرار دارد که تاريخ رستگاري، چيزي درباره تاريخ طبيعي به ما نمي گويد و آن چه خداوند براي نجات و رستگاري انجام مي دهد، احتمال خلقت خاص را به ما نشان نمي دهد:
داستان رستگاري، داستاني است درباره مردان و زنان، درباره رنج بشر... توضيح انجيلي رفتارخداوند با بشر هيچ تضميني نمي دهد که فرض کنيم خداوند، اسلاف انواع گوناگون نباتات و حيوانات را از نظم عادي طبيعت بيرون آورده است (ص٣٢٤).
ظاهراً دليلش اين است که داستان رستگاري «درباره موجودات آزادي است که مرتکب گناه شده اند و بنابراين، «نيازمند» مداخله خداوندند. اگر اغراق نباشد، بايد بگوييم که پرداختن به وضع ناگوار انسان «به طور طبيعي» کافي نبوده است (ص٣٢٤). در اين جا مک مولين مي گويد که شايد خداوند ترجيح مي داده است که بدون انجام دادن کاري غير معمول به وضع ناگوار بشر بپردازد، امّا اين ممکن نبوده است؛ بنابراين مجبور بوده است که به طور خاص عمل کند، امّا چون او، هنگامي که نوبت به آفرينش مي رسد، بدين نحو محدود نبوده است، عمل او به طرز خاص در تاريخ رستگاري، اين امر را متحملتر نمي سازد که در آفرينش نيز چنين کرده باشد.
اما ما از کجا مي دانيم «مجبور» بوده است که در تاريخ آفرينش به نحوي خاص عمل کند؟ ظاهراً اين نظريه کلامي جديدي است که مانند بيشتر نظريات کلامي اصيل، ترديد برانگيز است. در اين جا، منبع اطلاعات ما در مورد محدوديتهاي [١] خداوند چيست؟ به هر حال، او قطعاً درتاريخ
[١]constraint