جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٨٨
تک سلولي نسبتاً ساده [١] به اشکال نسبتاً پيچيده پيشرفت کرده است، و چنان که ما انسانها دوست داريم فکر کنيم، در ما به اوج خود رسيده است؛ (ج) TCA، که بر اساس آن حيات در يک نقطه روي زمين پديد آمده است، و تمام موجودات زنده بعدي به واسطه توارث به آن موجودات زنده مربوط مي شوند، و (د) دارونيسم که مدعي است اين تغييرات عظيم به واسطه برداشتن گامهاي کوچک متعدد روي داده است و ساختکارهاي محرک وقوع اين تغييرات عظيم، از زمان پيدايش حيات عمدتاً دارويني بوده است (يعني انتخاب طبيعي در مورد موجودات آغازين بر مبناي تغييرات همچون جهش زنتيکي اتفاقي عمل کرده است).
امّا البته احتمال معرفتي نظريه اي مانند GEC يا TCA را بايد نسبت به مجموعه باورها يا معرفت پيش زمينه سنجيد. من استدلال کردم که احتمال پيشيني GES بر مبناي طبيعت گرايي بالاست. از ديدگاه طبيعت گرا، تکامل تنها گزينه ممکن، و تنها پاسخي است که مي تواند براي آن پرسشها تصور کرد: اين تنوع عظيم گياهان و جانوران از کجا آمده است؟ چگونه به اين جا رسيده است؟ و چگونه مي توان پديده نظم قابل مشاهده در آنها را توضيح داد؟ خداپرست بسادگي پاسخ مي دهد: پروردگار همه اين مخلوقات را، به اين يا آن طريق آفريده است (و گرنه، چرا همه آنها مخلوقات ناميده مي شوند؟) چنين پاسخي براي طبيعت گرا معنا ندارد. از نظر او اين GES است که به اين پرسشها پاسخ مي دهد، و گرنه پاسخهاي ديگر فقط بر پيچيدگي آن مي افزايند. به همين دليل است که ريچارد داکينز [٢] در يکي از آن مراسم شام