جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٧٣
نمي گويد TCA اشتباه است، و عقل نمي گويد TCA صحيح است. (شايد به اضافه «طبيعت گرايي» چنين بگويد، امّا اين بکلّي موضوع ديگري است). نيازي نيست که مؤمنان درباره TCA نگارن شوند، يا مأيوسانه مشتاق ردّ آن باشند. آنچه از ديدگاه خداشناسي مسيحي وشن است اين است که پروردگار، آسمانها و زمين و موجودات درون آنها را آفريده است؛ اما معلوم نيست که او حتماً روش خاصي را براي چنين کاري به کار گرفته باشد. همچنين معلوم نيست که او اين کار را به روش TCAانجام نداده باشد. (شايد او در خلقت نخستين پدر و مادر ما کاري متفاوت و خاص انجام داده که کاملاً با اين نظريه که آنها از اَشکال غير انساني حيات نشأت گرفته اند، سازگار باشد). فکر مي کنم بهترين نگرشي که مسيحيان مي توانند نسبت به TCA اتخاذ کنند، نوعي شک گرايي ملايم [١] است؛ يعني اين که «شايد» امور بدين طريق روي داده باشد، و شايد هم بدين طريق روي نداده باشد. در واقع، چنان که در بالا استدلال کردم، اين «طبيعت گرا» ست که در اين جا واقعاً شرط بندي [٢] مي کند. تکامل، براي کساني که پاسخهاي ديگر به مسأله TCA را دردسر آفرين مي دانند بهترين پاسخ به شمار مي آيد و سرّ تمام آن اعلام قطعيتها نيز در همين نکته نهفته است.
بنابراين، نيازي نيست که مؤمنان وقت زيادي را به «جستجوي شکافهاي احتمالي در تبيين» صرف کنند؛ جستجويي ديوانه وار براي يافتن رخنه هايي در آخرين نظريه هاي تکامل. البته، چنين شکافهايي وجود دارد که فقدان اَشکال واسطه اي حيات در شواهد سنگواره از يکي از نمونه هاي بارز آن است. امّا به نظر من مهمترين آن است که بدانيم مؤمن در اين
[١] Genial skepticism
[٢] Real stake