جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٦
حرکت شده)، به واسطه چيز ديگري به حرکت درآمده است. اما محال است زنجيره محرکها و متحرکها تا بي نهايت ادامه يابد. بنابراين، بايد محرک نخستين نامتحرکي وجود داشته باشد. آکويناس مي کوشد تا نشان دهد که محرک نخستين بايد هم علت اوّلي و هم واجب الوجود باشد؛ او سپس در بخشهاي بعدي مجموعه الهيات به اثبات اين نکته مي پردازد که چنين موجودي بايد اوصاف خداوندي داشته باشد.
قرائتِ پيوسته دل انگيز آنسلم از برهان وجود شناختي چنين است: خدا، بنا به تعريف، موجودي است که بزرگتر از وي را نتوان تصور کرد. اکنون فرض کنيد خدا موجود نيست. موجود بودن از معدوم بودن بزرگتر است. بنابراين، اگر خدا موجود نباشد، مي توان موجودي بزرگتر از او را تصوّر کرد. اما چنين چيزي محال است، چون خدا، بنا به تعريف، موجودي است که بزرگتر از او را نمي توان تصور کرد. بنابراين، فرض نيستي خداوند به محال مي انجامد و در نتيجه بايد کاذب باشد. اين برهان از روزگار آنسلم تا کنون حاميان و مخالفان برجسته اي داشته است. قرن بيستم شاهد بسط قرائتي جديد (موجهه) از اين برهان بوده است.
راه پنجم آکويناس قرائتي از سومين برهان خداشناسي، يعني برهان فرجام شناختي است؛ اما پس از وي، فيلسوفان جديد و معاصر قرائتهايي بهتر و کاملتر از آن عرضه کردند، مفاد اصلي اين برهان چنين است: گويي جهان و بسياري از بخشهايش نظم و ترتيب يافته اند، و تنها نامزد واقعي براي مقام صانع جهان، خداست. بسياري از افراد براي ابطال اين نوع برهان به نظريه تکاملِ انواع توسل جسته و اثبات کرده اند که همه اين نظم و ترتيبهاي آشکار مي تواند برآمده از نيروهاي مکانيکي کور باشد. اما حاميان برهان فرجام شناختي در اين مدعا خدشه مي کنند و در پاسخ مي گويند «هماهنگي