جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٥٨
نشان مي دهد، يا حداقل از اين رأي حمايت مي کند که بشر محصول نظمي عاقلانه نيست و او را خدا يا هيچ کس ديگري طراحي نکرده است. تني چند از برجسته ترين حاميان نظريه تکامل همصدا اعلام کرده اند که زيست شناسي تکاملي، اهميتِ اساسي عنصر «تصادف» يا «شانس» را در پيدايش و تکامل نوع بشر آشکار مي سازد. بنابراين، طبق اين مدعا، بشر از قبل طراحي نشده است. استيفن گولد مي نويسد: «قبل از داروين فکر مي کرديم که خدايي خير خواه ما را آفريده است». [١] دو گلاس فوتويما در توضيح سخن گولد مي گويد:
داروين با پيوند زدن تغيير هدايت ناشده [٢] و بي هدف [٣] به فرايند کور و ناآگاهانه انتخاب طبيعي [٤]، تبيينهاي خدا شناسانه (کلامي) يا معنوي حيات را زايد و بي فايده ساخت. نظريه تکامل داروين، در کنار نظريه، ماترياليستي تاريخ و جامعه مارکس، همراه با نظريه فرويد درباره انتساب رفتار انسان به فرايندهايي که ما روي آنها کنترل اندکي داريم، محور اصلي مکانيک گرايي [٥] و ماده گرايي [٦] بيشتر علوم بوده که از آن زمان تا کنون بخش بزرگي از عرصه تفکر غربي را ساخته است. [٧]