جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٤٩
در گنجايش اين نوشتار نيست که به مسأله تعيين شکل درست و نادرست برونگرايي بپردازيم. اما گفتني است که بيشتر مطالب کتاب دستور تصديق نيومن در واقع استدلالهايي عليه درونگرايي است. در قرن نوزدهم، مجادله گرايان ضد ديني [١] همچون دبليو. کي. کليفورد و توماس هاکسلي بر لزوم رعايت «اخلاق باور» تأکيد مي کنند؛ يعني باور به يک قضيه را بدون داشتن دلايل توجيه کننده آن کاري غير اخلاقي مي دانند. براي نيومن مهم بود که اثبات کند ما مي توانيم دلايلي براي باور به يک قضيه داشته باشيم و در باور کردن به آن قضيه بر اساس آن دلايل، موجه باشيم، بدون اين که ضرورتاً بتوانيم نشان دهيم که اين دلايل محکم و خوبند، يا حتي بتوانيم دقيقاً ماهيت آن دلايل را توضيح دهيم. اين رأي البته معطوف به موقعيت برخي از دين باوران است که نمي توانند دلايل محکم و خوش تقريري [٢] براي اثبات درستي باورهايشان بياورند.
او در تأييد اين ديدگاه يادآوري مي کند که بيشتر باورهاي ما بر استنتاجهاي منطقي آشکاري مبتني نيستند بلکه بر احتمالات فزاينده [٣] بنا شده است، و اين که ما عموماً نمي توانيم شرح دقيقي از قرائن و شواهدي که در استدلال احتمالاتي به کار مي بريم، عرضه کنيم، و نمي توانيم اصلاً شرحي از فرايند استنتاج نتيجه از قرائن به دست دهيم. يکي از نمونه هاي روشنگر اين ديدگاه، آثار ويرژيل و ديگر آثار کلاسيک است که راهبان مسيحي تأليف کرده اند. افرادي که اطلاعات درخور توجهي درباره تاريخ و ادبيات کلاسيک و قرون ميانه دارند، بخوبي مي دانند که چنين چيزي نمي تواند درست باشد؛
[١] Anti – relitious polemicists
[٢] Well- ariculated
[٣] rumulative probability