جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٤٣
نيست، زيرا نمي تواند توجيه لازم براي باور به وحي الهي را به نحو يقيني فراهم کند.
پاسخ اين اعتراض چنين است که توجيه حاصل از گواهي ديگران ثابت و يکسان نيست، بلکه بر حسب قوّت و ضعف قرائن و شواهد موجود در دست شخص گواهي دهنده، تغيير مي کند. گواهي نوعي مجرا براي توجيه موجود در نزد ديگران است؛ يعني به جاي اين که بگوييم گواهي يک اصل اساسي براي توجيه بخشيدن است، شايد بهتر باشد بگوييم توجيه اصلي اساسي است که معرفت حاصل از طرق مختلف را از يک شخص به اشخاص ديگر منتقل مي کند. هر چه قرائن و شواهد اصلي موجود در نزد شخص گواهي دهنده بهتر باشد، و هر چه احتمال ناسازگاري گواهي مورد نظر با آن قرائن کمتر باشد، توجيه حاصل از آن گواهي بهتر خواهد بود. اين نکته بويژه در مورد انواع مختلف گواهيهايي صدق مي کند که در آنها قرينه و مَدرکي براي گواهي يک شخص در حکم مبطل [١] باشد و براي گواهي ديگران مبطل نباشد. ما ممکن است حکم کنيم فلان مقاله ي روزنامه درباره زيانهاي خوردن ماهي دودي، نظر دندانپزشک ما را در مورد خطر ماهي دودي نقض مي کند، اما نظر يک کارشناس تغذيه را در مورد مفيد بودن ماهي دودي نقض نکند.
از آن جا که تقريباً همه گواهيهايي که مي پذيريم از انسانهايي سرچشمه گرفته اند که معلوماتشان ناشي از به کارگيري قوا و نيروهاي طبيعي شان است، و اين معلومات از طريق واسطه هاي انساني ديگر به ما منتقل شده است و نيز به دليل آن که هم قوا و هم واسطه هاي انتقال دهنده خطاپذيرند، بنابراين حکم
[١] Defeater