جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٤٠
قضيه، در واقع پيامبر خداست. [١]
اشکال مقدمه [٢] در اين است که اقامه دليل را براي توجيه باور به قضايا لازم مي داند. در حالي که توجيه باور بايد نقطه آغازي داشته باشد - يعني فرايند استدلال کردن براي توجيه يک چيزي بايد در جايي پايان پذيرد - و يکي از چيزهايي که مي تواند نقطه آغاز توجيه يک باور باشد، گواهي [٢] ديگران است. پيتر گيچ در اين خصوص گفته است:
درباره ماهيت باور به گواهي، اشتباهي فلسفي رخ داده است. اين معناي شايع از گواهي که ما اصولاً مي توانيم باورهاي عقلي خود را با حافظه، مشاهده و استقرا توجيه کنيم، مضحک است. فرض بر اين است که گواهي به نحو استقرايي محرز شده است. اما هيچ يک از ما ادله اي عقلي براي نحوه و ميزان اعتمادمان به ديگران نداريم. اين نکته بر ما پوشيده مانده است که سبب آن لغزندگي معناي واژه هاي «مشاهده [٣]» و «تجربه [٤]» است و اين واژه ها عمدتاً به معناي مشهور هيومي آن، يعني به معناي مشاهده و تجربي کنوني يک فرد خاص و انسان کنوني به کار مي روند. اما اندکي تأمل نشان مي دهد که تجربه