جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٣٨
باشم.) توصيف نيومن از ايقان، مبتني بر فقدان ترس يا انتظار از نادرستي قضيه، وي را قادر نمي سازد که حوادث با ارزش احتمال يک و حوادث با ارزش احتمال بسيار نزديک به يک را از يکديگر جدا کند؛ زيرا احساس بيم ما از کذب باورهاي داراي احتمالي بسيار نزديک به يک، در واقع، از احساس ترس مان از همان باورها هنگامي که احتمال درستي شان يک است، بيشتر نيست. اين نکته بويژه هنگامي روشنتر مي شود که بدانيم نيومن کشفيات صورت گرفته در نورشناسي، شيمي و علم الحرکت را يقيني مي داند. [١] ما امروزه چنين کشفياتي را با توجه به قرائن و شواهد موجود در روزگار نيومن، قوياً محتمل توصيف مي کنيم؛ اما با توجه به همان قرائن، ارزش احتمال يک به آنها نمي دهيم؛ زيرا آن قرائن چنان نيست که کذب آنها را محال سازد، چنان که اکنون معلوم شده بسياري از آن کشفيات مربوط به علم الحرکت نادرست بوده است. نيومن به سبب تفکيک نکردن اين دو احتمال از يکديگر، درنيافت که در بحث از ايمان ديني حداکثر مي توان احتمالي کمتر از يک به آن داد و چنين احتمالي نمي توند قوت تصديق مورد نياز ايمان ديني را توجيه کند.
دومين ويژگي انديشه اش، که وي را به موضعي دفاع ناپذير پاي بند ساخت، نظرش درباره نقش براهين متکلمانه اي بود که مي توان براي ايمان ديني اقامه کرد. او مي پنداشت نقش آنها فراهم ساختن دلايلي است که مؤمن را در باورش موجه مي سازد، و اين که هر ايمان ديني فاقد چنين ادلّه اي نامعقول است. اين رأي با ديدگاه متکلامان قرن هفدهم در اين خصوص متفاوت بود. اين متکلمان معتقد بودند که دلايل
[١] Ibid., ١٨٥.