جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٢٤
کسي نمي تواند بگويد مردم حق دارند از شنيدن يا فهميدن امور ابلاغي به خود سر باز زنند. اگر چنين حقي داشتند، خدا نمي توانست بدون ارتکاب گناه اين حق را نقض کند، و بدين ترتيب قدرت ابلاغي او محدود مي شود. اما از آن جا که مردم چنين حقي ندارند، چنين محدوديتي نيز براي قدرت خداوند فرض نمي شود.
همچنين ممکن است اعتراض شود که انسان مي تواند از پذيرش يا فهم قضايا از جمله قضاياي ابلاغي از سوي خدا سر باز زند يا آنها را رد کند. بنابراين، نمي توانيم مقدمه [٢] را بپذيريم.
اما اين احتمالات ربطي به صدق مقدمه [٢] ندارد، بلکه ناظر به اين نکته است که آيا ما بايد يک قضيه را به دليل اين که وحياني است، بپذيريم يا نه. اما اين نکته چيزي نيست که مقدمه [٢] مي گويد. مقدمه [٢] مي خواهد پيامدهاي پذيرش وحياني بودن يک قضيه را بيان کند. وقتي مقدمه [٢] را مي پذيريم، در واقع فرض مي کنيم که هيچ يک از اين احتمالات صحيح نخواهد بود.
در گام بعدي بايد به بررسي مفهوم دلايل خطاناپذير براي باور کردن به يک قضيه بپردازيم. منظور من از «نوع خطا ناپذير دلايل» [١] آن گونه دلايلي است که ضرورتاً به صدق يک قضيه مي انجامد. اگر قضيه اي در يک جهان ممکن با دلايل خطاناپذير اثبات شده باشد، آن قضيه صادق خواهد بود، و جهان ممکني وجود ندارد که در آن قضيه اي هم با دلايلي از نوع خطا ناپذير اثبات شده باشد و هم کاذب باشد. (اين نوع دلايل خطاناپذير با دلايلي که ضرورتاً به صدق ضروري يک قضيه مي انجامند، تفاوت مي کند. حصول يک باور صادق توسط دلايلي از نوع خطاناپذير بدين معنا نيست که آنچه من باور
[١] Infallible type of grounds