جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٢٣
اين نتايج خود بيانگر اين است که:
(٢) محال است قضيه اي هم از سوي خدا وحي شده باشد و هم کاذب باشد.
زيرا همه عواملي که کذب احتمالي قضيه وحياني را امکانپذير مي کند، منتفي شده است. خداوند نمي تواند چيزي به ما بگويد که دروغ باشد، در حالي حقيقت واقعي آن را مي داند (زيرا خدا عالم مطلق است). او نمي تواند بکوشد حقيقتي را به ما بگويد، اما از ابلاغ کامل آن به ما عاجز بماند، به طوري که آنچه مي خواهد به ما بگويد ناقص باشد و در نتيجه ديگر راست نباشد.
ممکن است بر اين استدلال ايرادهايي وارد شود که بايد به آنها پاسخ داد. يکي از ايرادها بر مقدمه (١) مي تواند اين باشد که منطقي است فرض کنيم برخي از امور وجود دارند که حتي خداوند نمي تواند آنها را انجام دهد؛ مانند گناه يا خلق امور محال. بنابراين وقتي او مي کوشد قضايا را به ما ابلاغ کند قدرتش ممکن است به نحوي محدود شود. اين محدوديت چگونه رخ مي دهد؟ قضاياي ابلاغي نبايد مستلزم ارتکاب گناه يا تلاش براي انجام دادن کاري منطقاً محال باشد. براي اثبات اين که خداوند نمي تواند اين گونه قضايا را به ما ابلاغ کند بايد چنين استدلال کنيم که «اگر قرار است قضايايي به ما ابلاغ شود، ما بايد آزادانه تصميم به شنيدن آن بگيريم. بنابراين تا زماني که ما اراده آزاد داريم و آن را اِعمال مي کنيم، خدا نمي تواند يقيطن داشته باشد که چيزي به ما ابلاغ شده است.
اما مقدمه اوّل اين ايراد، نادرست است. زيرا براي آن که چيزي به ما ابلاغ شود، لازم نيست تصميم به شنيدن آن بگيريم. ما در مورد بيشتر قضايايي که به ما ابلاغ شده است تصميم به شنيدن آنها نمي گيريم.