جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٢١
«و نيز صادق است، زيرا خدا گفته که صادق است، اما نه به زبان خويش بلکه با زبان پيامبرانش. پس ايمان همانا تصديق به گفته هاي بشر است، اما نه يک بشر معمولي، بلکه بشري که پيامبر، نبي، يا سفير خداوند و مأمور ابلاغ سخنان اوست.» [١] نيومن معتقد است که اين پيامبر، کليساي کاتوليک است. بنابراين، ايمان ديني نه فقط بايد از پذيرش اين نکته آغاز شود که قضايايي که گفته مي شود از طريق پيامبر وحي شده، بواقع از سوي خدا وحي شده است. وانگهي، از آن جا که ايمان ديني از ما مي خواهد بپذيريم که اگر کساني که آنها را پيامبر خدا مي دانيم، گفتند فلان قضيه وحي شده است، پس حتماً وحي شده است، و نيز چون درست است بگوييم اگر ما باور کنيم که قضيه اي وحياني است، بايد بپذيريم که مطلقاً يقيني است، پس نتيجه مي گيريم که اگر پيامبران خدا گفتند فلان قضيه از سوي خدا وحي شده است، بايد باور کنيم که آن قضيه مطلقاً ما را وا مي دارد که انکار کنيم قضيه از سوي خدا وحي شده است و کساني که آن را به ما آموخته اند، پيامبران خداوندند.
اين مدعاي نيومن اکنون ديگر قبول عام نمي يابد؛ بلکه بواقع احتمال انکار آن از پذيرش آن بيشتر است. ردّ اين مدعا عمدتاً به واسطه رد دليل آن است. اگر بتوانيم نشان دهيم که اين مدعا از دلايل محکمي برخوردار است، خود مدعا نيز اثبات و در نتيجه رأي نيومن تأييد مي شود. اين بخش از ديدگاه نيومن بي گمان درست است که مي گويد خدا مستقيماً و بدون استفاده از واسطه اي انساني، قضايا را به بيشتر افراد ابلاغ نمي کند، بلکه ما فقط از طريق
[١] Discourse to Mixed congerations ١٩٥-٦.