جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١١٧
عبارت است از] تصديق به درستي عقيده اي که نمي توانيم درستي آن را بررسي يا اثبات کنيم، اما مي پذيريم، چون که خدا مي گويد درست است و او نمي تواند دروغ بگويد». [١] بنابراين، ايمان مستلزم باور به اموري است که خداوند وحي کرده است و سبب اين باور اين است که خدا آنها را وحي کرده است. [٢] اکنون مي توانيم ديدگاه نيومن درباره تعلق ايمان ديني به يک قضيه را چنين تعريف کنيم:
ايمان ديني به قضيه P يعني باور به اين که P از سوي خدا وحي شده است، و باور به اين که P [صادق است] زيرا خدا آن را وحي کرده است.
نيومن معتقد است ايمان، هم مستلزم داشتن دلايل خاصي براي باور کردن است و هم نيازمند شدت خاصي از تصديق. او غالباً اشاره مي کند که ايمان مستلزم باور است و باور نيز با شک نمي سازد.
... گاهي به زبان گلايه گفته مي شود که يک کاتوليک اجازه ندارد درباره درستي اعتقادش تحقيق کند؛ البته اگر او بخواهد زيبنده نام مؤمن باشد، نمي تواند چنين کند. او نمي تواند در آنِ واحد هم اهل کليسا باشد و هم اهل کليسا نباشد. همانا فهم متعارف به وي مي گويد اگر در پي يافتن [درستي اعتقادت] باشي، آن را نمي يابي. اگر تحقيق