جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١١١
صورت گرفته است. جان هيک در تفسير اين پيشنهاد مشهور مي نويسد «ما بايد بگوييم که مؤمنان و پرهيزکاران نيز مسيحي، به معناي متافيزيکي کلمه، واقعاً مسيحي اند يا به طور نا خودآگاه مسيحي اند. (١و٢)
باري، فيلسوف دين در بحثهاي خود از يک سو بايد ادعاهاي صدق نهفته در تصديقات و باورهاي ديني را جدي بگيرد، و از سوي ديگر بايد به مسأله فهم الهام و دشواريهاي دستيابي به تعبيرهايي درست از متوني توجه کند که مؤمنان مدعي اند به سبب اهامي بودنشان لزوما ًاز خطا مصونند. تبيين نوع ادعاي صدق يک فرد مذهبي براي فيلسوف دين کاري بسيار دشوار است؛ يعني تعيين اين که آيا يک باور مسيحي خاص، مثلا ً باور به رستاخيز، مؤمن را به پذيرش باورهاي واقعي يا تاريخي پايبند مي کند، يا اين که بهتر است آن را حاوي اين نوع مدعاي تجربي تعبير نکنيم، چنان که جان هيک چنين مي پندارد. حتي در يک سنت واحدي ديني هم صداهاي متکثري به گوش مي رسد. رشته مشترک ميان گزاره هاي مسيحي مربوط به خدا چيست؟ گزاره هايي همچون اين که «ما بايد نتيجه بگيريم که محرک اولي به نام خدا هست» [٣]، «خداوند موجود قائم به ذات است و... درباره خدايي که نمادين نيست، چيز ديگري نمي توان گفت» [٤] و «خدا سر جمع ارزشهاي ما و حاکي از
[١]christians – to – be with out knowing it
[٢] ibid., ١٧٨.
[٣] Aquinas, Thomas, The Summa Theolohica of Saint Thomas Aquimas, ٢ Volumes, Trams. Fathers of English Dominican province, Chicago Encyclopaedia Britannica, ١٩٥٢, ٥٧.
[٤] Tillich, P., Systematic Thoelogy, Volume ١, Chicago. University of Chicago Press, ١٩٥١, ٢٣٩.