جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١١٠
نيست» [١] کاملا ًتحت اللفظي و خشک تفسير کنيم، بايد بگوييم همه کساني که به ايمان کاتوليکي پاي بند نيستند، شقي اند. [٢] شوراي فلورنس (١٤٤٥-١٤٣٨) بر چنين عقيده اي پاي مي فشرد و مي گويد:
همه کساني که از کليسا کاتوليک بيرون هستند، نه فقط مشرکان، بلکه يهوديان يا بدعت گزاران يا تفرقه جويان نيز نمي توانند از زندگي سرمدي بهره جويند؛ بلکه در آتش ابدي فروخواهند رفت که براي شيطان و بدکاران آماده شده است، مگر آن که پيش از مرگ به کليسا بپوندند. [٣]
اما فشار مدارا، وحدت گرايي کليسا و فهم متعارف و مستقيم، متکلمان را واداشته است که چنين مدعاهايي را تعديل و دگرگون سازند و در صدد برآيند تا در تعريف افرادي که مي توان جزو اهل کليسا به شمار آورد، تجديدنظر کنند. دامنه اين تعريف مجدد و باز سازي معنايي با جداسازي معتقدان صريح به ايمان کاتوليک از کساني که مي توان آنها را مؤمنان تلويحي [٤] خواند، آغاز مي شود و بدين باور مي رسد که اگر چه فقط غسل تعميد ديدگان مي توانند نجات يابند، رويدادي به نام «غسل تعميداز سر رغبت» [٥] در دسترس کساني است که به سبب نور فطرتشان زندگي خوبي دارند، اما نمي توانند پيام مسيحي را دريافت کنند. کوششهايي نيز براي جداسازي کليساي آشکار [٦] از کليساي پنهان [٧]، به پيشنهاد مشهور کارل رانر، براي شناسايي «مسيحيان گمنام» [٨]
[١] Extra ecclesiam unlla salus
[٢] Damned
[٣] Hich, J. and Hebblithwaile, B. (eds.), Christianity and Other Religions: Selected Readings, London, Fount Paper backs, ١٩٨٥, ١٧٨.
[٤] implicit beliver
[٥] Baptism by desir
[٦] manifest church
[٧] Latent church
[٨] anonymous christians