جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٠١
است که امکان دارد متن از آنِ خدا باشد، اما در عين حال زبان و شکل و سبک آن از مؤلف انساني است.
شايد سودمند باشد که نخست مفهوم الهام [١] را از وحي [٢] متمايز کنيم. مفهوم حقيقت وحياني اصولاً بر حقايقي دلالت مي کند که از سوي خدا وحي شده اند و انسان جز از طريق وحي نمي تواند آنها را بشناسد. بدين سان، در مسيحيت سنتي، آموزه هاي تثليت و تجسَد، به تعبير دقيق، حقايقي وحياني اند. اما الهام حاکي از اين باور است که نوشته هاي مقدسي که دين آنها را به رسميت مي شناسد با الهام خداوند نوشته شده اند و ترديدي نيست که اين نوشته ها حاوي اطلاعات گوناگوني اند که حقايق وحياني به معناي دقيق کلمه ممکن است بخش بسيار اندکي از آن باشد. از اين رو، آنها چه بسا حاوي تعليممات اخلاقي، اطلاعات واقعي، داوريهاي تاريخي و مانند اينها باشند. اما از اعتقاد به الهام دو نتيجه قوي بيرون مي آيد؛ يکي اين که هر چيزي که در يک عبارت اصيل از کتب مقدس مندرج باشد کلمة الله است، و ديگر اين که هر چيزي که در يک عبارت اصيل از کتب مقدس مندرج باشد به طور خطا ناپذيري صادق است. اين نوع از باور است که پشتوانه حمله خاخام ساکس به ماسورتي، و پشتوانه انتقاداتي است که از بدعتهاي حاصل در درون اديان خاص صورت مي گيرد.
تعريف زير از الهام، معياري است براي تفسير کاتوليک رومي از اين آموزه:
الهام فعل فراطبيعي خداوند بر نويسندگان مقدس است که به واسطه آن خداوند چنان آنها ار به نوشتن برانگيخته [٣] و کشانده [٤] و چنان
١. inspiration
[٢] revelation
[٣] moved
[٤] impelled