جستارهايي در فلسفه دين - فتحی زاده، مرتضی - الصفحة ١٠
١. فلسفه و باور به خدا
فلسفه دين هنگامي که فقط به مطالعه خداباوري، يعني هسته اصلي باورهاي مشترک در اديان توحيدي غربي، مي پردازد شماري از مسائل را مطرح و بررسي مي کند؛ مانند: خدا را بايد چگونه چيزي به شمار آوريم؟ آيا شناخت اوصاف خداوند براي بشر امکانپذير است؟ اگر امکانپذير است، اين اوصاف کدامند؟ سنتاً خدا موجودي واجب پنداشته مي شود که اوصافي همچون عليم [١]، قدير [٢]، خير محض [٣]، ثابت [٤]، و سرمدي [٥] دارد و کسي است که جهان را از سر اختيار آفريده است و با اخلاق نيز ارتباطي ويژه دارد.
خدا بدين مفهوم، موجود يگانه اي خواهد بود که همتايي در جهان ندارد. در نتيجه، اين پرسش مطرح مي شود که آيا زبان ما توانايي بيان و توصيف خدا را دارد. برخي از متفکران گفته اند که زبان ما چنين تواني ندارد و واژه هايي که براي مخلوقات به کار مي رود، اگر بر خدا اطلاق، شود، گنگ و نامشخص خواهند بود. اما گروه ديگري از انديشمندان گفته اند زبانِ بشري به دو دليل در مورد خدا نيز به کار مي رود؛ يکي اين که برخي واژه ها را مي توانيم به يک معنا بر خدا و مخلوقات اطلاق کنيم، و ديگري اين که پاره اي از واژه هاي مورد استفاده براي مخلوقات را مي توانيم به معناي تمثيلي [٦] در خصوص خداوند به کار بريم.
البته همگان زير بار توصيف سنتي از خدا نمي روند. چنان که همه خدانگاران [٧] تمايز ميان خدا و خلق را نمي پذيرند. بعضي ديگر از فيلسوفان
١. omniscience
[٢]omnipotence
[٣] perfect goodness
[٤]immutability
[٥] eternity
[٦] analogical sense
[٧] pantheists