ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٥ - تفسير
از خدا به پيامبرش ٦ بود كه حلال كند براى آن حضرت مكّه را تا در آن جنگ كند و آن را بدست او بگشايد و او در آن محلّ و آزاد باشد كه آنچه را ميخواهد از كشتن و اسير كردن بنمايد و خداوند سبحان اين كار را كرد پس آن حضرت از روى غلبه و كراهت مردم مكّه داخل مكّه شد و كشت ابن خطل را كه در مسجد الحرام به پرده كعبه آويخته بود و مقيس بن صبا و غير آنان را.
ابى مسلم گويد: يعنى سوگند نميخورم باين شهر و حال آنكه تو در آن هتك حرمت ميشوى و عرض و شخصيت و حيثيت و آبروى تو را ميبرند و تو را احترام نميكنند، پس براى اين بلد احترامى نمانده وقتى حرمت تو را هتك نمودند، و اين معنى از حضرت صادق ٧ روايت شده فرمود كه قريش شهر مكّه را احترام مىنمود ولى حضرت محمد ٦ را اهانت و هتك حرمت ميكرد، پس خدا فرمود:( لا أُقْسِمُ بِهذَا- الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ)، اراده كرده كه ايشان هتك حرمت تو را در مكه حلال دانسته پس تو را تكذيب نموده و ناسزا گفتند در حالى كه عادتشان در مكّه بر اين بود كه هيچ مردى در آنجا قاتل و كشنده پدر خود را نميگرفت و بودند كه شاخهاى از درخت حرم را بگردن آويخته پس بسبب اين عمل در امان ميشدند پس حلال دانستند از رسول خدا ٦ چيزى كه از غير آن حضرت حلال نميدانستند، پس آنها را سرزنش كرد بر اين عمل سپس عطف فرمود بر سوگندش و فرمود:
((وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ)) حسن و مجاهد و قتاده گويند: يعنى آدم (ع) و ذريّه آن و اين سوگند براى اينست كه چون ايشان مخلوقى و آفريدهاى