ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٤٠ - داستان فتح مكه
يارى و حزبها را به تنهايى فرارى نمود، بدانيد كه هر مال و هر كار بزرگ و خونى كه ادّعا شود زير پاى اين دو لنگه در كعبه است سقايت حاج نيز باهلش باز ميگردد.
بدانيد كه مكّه محترم است بتحريم خدا و حلال نيست براى احدى جنگ كردن قبل از من و براى منهم حلال نيست مگر يك ساعت از روز و بعد از آن حرام است تا روز قيامت، گياه نازك آن كنده نشود درخت آن بريده نگردد و صيد و شكار آن را رم داده نشود و حلال نيست زمين مانده آن مگر براى صاحبش كه نشانى آن را بدهد آن گاه فرمود: بدانيد بسيار بد همسايگانى براى پيامبرتان بوديد هر آينه جدّا او را تكذيب كرديد و آواره نموديد و بيرون كرديد و اذيّت نموديد سپس راضى نشديد و باين قناعت نكرديد تا اينكه لشكر كشيديد و در بلاد من و شهر هجرت من با من جنگيديد
فاذهبوا فانتم الطلقاء
[١] برويد كه شما آزاد شدگانيد.
پس مردم بيرون رفتند مثل اينكه از گورهايشان بيرون آمدهاند و داخل در اسلام شدند، و خداوند سبحان پيامبرش را تمكّن و تسلّط ناگهانى بر آنها داد و تمام آنها براى آن حضرت ملك خالصه بودند و براى
[١]- مترجم گويد: عقيله بنى هاشم صديقه صغرى عليا حضرت زينب كبرى شريكه الحسين( ع) در قيام و نهضت كربلا در مجلس يزيد پليد لعنه اللَّه با آنكه در قيد اسارت بود با كمال شهامت و دليرى آن قهرمانه كربلا در خطبه بنيان كنش كه كاخ ظلم و ستم يزيد لعنه اللَّه را سرنگون كرد اشاره به همين موضوع فتح مكه كرد و گفت، امن العدل يا بن الطلقاء، آيا از عدالت است اى پسر آزاد شدگان ما يعنى در روز مكه پدرت معاويه و جدّت ابو سفيان و عمويت يزيد بن ابو سفيان و تمام فاميلت محكوم باعدام و نابودى و قصاص( و كشتن بودند براى آن جناياتى كه در طول بيست سال با اسلام و مسلمين و جدّم محمد٦ نمودند، امّا آن بزرگوار در آن روز كه همانگونه قدرت بر فناء و هلاك شما داشت شما را بخشيد و آزاد كرد.( محمد الرازى)