ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٥٣ - تفسير
ابو بكر ايستاد و پيامبر را نديد و گفت اى ابو بكر بمن گفتند كه رفيق تو مرا هجو كرده پس ابو بكر گفت سوگند به پروردگار خانه كه تو را هجو نكرد پس برگشت و حال آنكه ميگفت قريش ميداند كه من دختر آقاى آنم.
و روايت شده كه پيامبر ٦ فرمود خداوند سبحان آنها را از من گردانيد آنها مذمّت ميكنند مذمّم را و حال آنكه من محمدم ٦.
و اگر گفته شود چگونه ممكن است كه ام جميل پيغمبر ٦ نبيند و حال آنكه غير او را ديده است.
پاسخ: اينكه ممكن است كه خداوند شعاع چشم او را معكوس كرده يا هوا را سخت نموده باشد كه شعاع در آن نفوذ نكند يا شعاع را پراكنده كند پس متّصل به پيامبر ٦ نشود.
و روايت شده كه پيامبر ٦ فرمود پيوسته فرشتهاى مرا از ديدگاه آن زن خبيثه مستور ميداشت و هر گاه گفته شود بعد از نزول اين سوره آيا لازم ميشود ايمان ابو لهب و آيا توانايى بر ايمان داشت، و اگر ايمان ميآورد، در آن تكذيب خبر خداى سبحان بود، بانّه( سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ) به اينكه او بزودى در آتشى خواهد افتاد كه داراى شعله است جواب: اينكه ايمان لازم ميشود او را براى آنكه تكليف بايمان ثابت