ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٦٨ - لغات
مانند عمد است.
لغات:
الهمزه: آنكه بر ديگرى طعنه زياد زده و بسيار متلك گويد و بدون حق عيبجويى كند بچيزى كه عيب نيست، و اصل و ريشه همز كسر و شكستن طرف است، پس عيبجو به عيبگويى او و طعنه زدن بر او او را شكسته و تنقيص نموده است، بيك اعرابى بدوى گفته شد آيا موش را طعنه ميزنى گفت سنور (گربه) او را طعنه ميزنم، و عيبجويى در كلام تشر زدن و زجر كردن است مانند طعنه زدن با نيزه به زور و نيروى هر چه بيشتر.
و اللمز: نيز عيب گفتن در روبرو است، و همز و لمز بيك معنى است و فارق ميان آنها اينست كه همز عيبجويى پشت سر است و لمز عيبجويى در روبرو و ظاهر (ليث).
و بعضى گفتهاند: همز آنست كه همنشين خود را به بد زبانى اذيت ميكند، و لمز آنست كه چشمك مىزند بمصاحب و همنشين خود و بسر و چشم اشاره ميكند ميگويند، چشمك زد و چشمك ميزند و يلمزه بكسر و ضمّ ميم و رجل لمّاز و لمزه مرد بسيار طعن زن و عيبجو و رجل همّاز و همزه مردى كه زياد چشمك ميزند و چشمك زن، زياد اعجم گويد:
|
تدلى بودّى اذا لاقيتنى كذبا |
و ان تغيّبت كنت الهامز اللمزه |
|
هر وقت مرا بينى بدروغى اظهار دوستى با من ميكنى و اگر غيبت كردم عيبجو و طعنه زن من خواهى بود، و شاهد اين بيت همان لمزه است.
و الحطمه: پرخور، و رجل حطمه يعنى مرد پرخور و حطم الشيء آن گاه كه او را شكسته و به برد گويد: