ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٧٥ - تفسير
براى آنكه فرزند از همسر است پس كنايه زده از عيال و همسر به كفو براى آنكه زوجه و عيال كفو و هم سنگ شوهر و همسرش ميباشد.
و بعضى گفتهاند: خداوند سبحان توحيد را بيان فرمود بقول خودش( اللَّهُ أَحَدٌ) و عدل را بيان نمود بقولش( اللَّهُ الصَّمَدُ) و آنچه محال و مستحيل است بر او از والد و ولد بيان فرمود بقولش( لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ)، و آنچه بر او جايز و روا نيست از صفات نقص را بيان نمود بقولش،( وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ) و در اين آيات دلالت است بر اينكه حق تعالى جسم نيست، جوهر نيست عرض نيست در مكان و جهت خاصى نيست.
و بعضى از صاحبان زبان و علم كلام گفتهاند، ما اقسام شرك را- يافتيم كه هشت قسم است:
١- نقص ٢- تقلّب ٣- كثرت ٤- عدد ٥- علّت بودن ٦- معلول بودن ٧- اشكال ٨- اضداد، پس خداوند سبحان نفى كرد از صفت خود نوع كثرت و عدد را بقولش( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)، و نفى كرد تقلّب و نقص را بقولش( اللَّهُ الصَّمَدُ)، و نفى كرد علّت و معلول را بقولش( لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ)، و نفى كرد اشكال و اضداد را بقولش( وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ)، پس حاصل شد وحدانيّت بحت و محض بسيط خدا.
و عمران بن حصين روايت كرده كه پيغمبر ٦ يك گروهى را شبانه براى سركوبى طايفهاى از طاغيان بر انگيخت و على (ع) را بر آنها امير نمود، پس چون برگشتند، از آنها از على ٧ پرسيد، گفتند، از هر جهت خوب بود مگر آنكه در هر نماز جماعتى براى ما( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) را ميخواند، پس فرمود چرا اى على اين كار را كردى فرمود، براى آنكه من( قُلْ)