ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٩٧ - تفسير
گفت براى حيوانى كه از بزرگترين حيوانات دريايى است، و باو قريش گفته مى شود آن حيوان براى آنكه نميگذرد بچيزى از لاغر و چاق مگر اينكه او را مىبلعد و ميخورد، گفتند آيا در اين باره چيزى انشاد ميكنى، پس شعر حجمى را انشاد كرد:
|
و قريش هى التي تسكن البحر |
بها سمّيت قريش قرشا |
|
|
تأكل الغث و السمين و لا |
تترك فيه لدى الحناجر ريشا |
|
و قريش آن حيوانيست كه در دريا ساكن است و باين جهت قريش را قريش ناميدهاند كه هر چه بيابد از لاغر و چاق ميخورد و در دريا پرى را از فرو بردن در گلو باقى نميگذارد.
و قريش بسبب تجارتشان و مسافرتشان زندگى ميكردند و هيچ كس نسبت بآنها سوء قصد نميكرد و بقريش سكّان حرم خدا و متولّيان بيت اللَّه ميگفتند.
كلبى گويد: اوّل كسى كه از شام حمل خوار بار بمكّه نمود هاشم بن عبد مناف بود و مصدّق آن قول شاعر است:
|
تحمّل هاشم ما ضاق عنه |
و اعيان ان يقوم به ابن بيض |
|
|
اتاهم بالغرائز متاقات |
من ارض الشام بالبر النفيص |
|
|
فوسّع اهل مكّه من هشيم |
و شاب البرّ باللحم الغريض |
|
هاشم «بن عبد مناف» آنچه مردم از آن در تنگى و سختى بودند و ابن بيض از قيام بآن در تعب و زحمت بود تحمّل نمود، آورد براى ايشان از سرزمين شام جوالهايى پر از گندم پاك خالص، پس بمردم مكّه توسعه و گشايش داد از تريد (نان خيس خورده در آبگوشت) و گوشت مخلوط با گندم نرم