ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٣١ - داستان فتح مكه
و در روايت عايشه است كه آن جناب ميگفت
سبحانك اللّهمّ و بحمدك استغفرت و اتوب اليك.
داستان فتح مكّه
چون رسول خدا ٦ در سال حديبيه با قريش مصالحه نمود شرط كرد با ايشان كه هر كس دوست داشت كه داخل شود در پيمان و ضمان رسول خدا ٦ داخل شود، پس قبيله خزاعه در پيمان رسول خدا ٦ داخل و بنو بكر در پيمان قريش وارد شد و ميان اين دو طايفه از قديم نزاع و خصومت بود، سپس در ميان آن دو قبيله بعد از پيمان و قرار صلح جنگى واقع شد و قريش به بنو بكر مساعدت و كمك سلاحى نمود و شبانه مخفيانه قريش با كمك بنو بكر با خزاعه جنگيد و از كسانى كه بشخصه بنى بكر را اعانت كردند بر عليه خزاعه عكرمه پسر ابى جهل و سهيل بن عمرو بودند، پس عمرو بن سالم خزاعى سوار شد و بسوى مدينه حركت نمود تا بر پيامبر خدا ٦ در مدينه وارد، و اين از چيزهايى بود كه تحريك كرد فتح مكه را، پس ايستاد در برابر آن حضرت و آن بزرگوار ميان مردم بود و گفت:
|
لا هم انّى نا شد محمدا |
حلف ابينا و ابيه الا تلدا |
|
|
انّ قريشا اخلفوك الموعدا |
و نقضوا ميثاقك المؤكدا |
|
|
و قتلونا ركّعا و سجّدا |
بار پروردگارا كه من اراده نمودهام محمد ٦ هم پيمان و هم عهد پدرمان و پدر بزرگوارش را كه قريش خلف موعد نموده و پيمان مؤكد خود را شكستند و ما را در حالى كه در ركوع و سجده بوديم كشتند، پس رسول خدا صلّى اللَّه