ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٣٢ - داستان فتح مكه
عليه و آله فرمود، اى عمرو بس است سپس داخل منزل همسرش ميمونه شد و فرمودند، براى من آبى حاضر كن، پس شروع كرد بغسل كردن و ميگفت لا نصرت ان لم انصر بنى كعب، من يارى نشوم و منصور نباشم اگر بنى كعب را كه قبيله عمرو بن سالم است يارى نكنم سپس بديل بن ورقاء خزاعى با عدهاى از مردم خزاعه از مكّه حركت كردند بسوى مدينه تا وارد بر رسول خدا ٦ شدند و خبر دادند بآن حضرت آنچه از قريش بايشان رسيده بود و مساعدتى كه قريش بنى بكر را بر عليه خزاعه نموده بود، سپس بر گشته بسوى مكه پيغمبر ٦ بمردم فرموده بود كه شما ابو سفيان را ميبينيد كه آمده تا پيمان صلح را محكم و مدّتش را زيادتر كند، و بزودى بديل بن ورقاء را ملاقات ميكند.
پس در عسفان (كه نام محلّى است) ابو سفيان كه از طرف قريش براى تشديد پيمان آمده بود بديل را ملاقات و گفت از كجا ميآيى گفت، رفته بودم در كنار اين ساحل دريا و ميان اين بيابان گفت از نزد محمد نيامدى گفت نه پس چون بديل بسوى مكه روانه شد، ابو سفيان گفت اگر بديل از مدينه آمده باشد شترش را هسته خرما داده (چون مردم مدينه بشترانشان هسته خرما ميدهند) پس آمد در جايى كه شتر بديل خوابيده بود و پشكل انداخته بود، و از پشكل شتر بديل برداشت و باز كرد پس در آن هسته خرما يافت گفت بخداى تعالى قسم كه بديل از نزد محمد ٦ آمده آن گاه حركت كرد آمد تا بر رسول خدا ٦ وارد شد و عرض كرد اى محمد خون خويشانت حفظ كن و قريش را پناه بده و مدّتش را زياد فرما.
پيغمبر ٦ فرمود: اى ابو سفيان مكر و حيله نموديد