ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٩ - قصه إرم ذات العماد
اهل چادر و ستونهاى سيّار بودند، كه چون گياهها تمام ميشود بمنازل خودشان بر ميگشتند. (در روايت عطاء و كلبى از قتاده).
ابن عبّاس و مجاهد از قول عرب گفتهاند: يعنى صاحب نعمت، و شدت و مردان دراز قامت بودهاند، سپس خداوند سبحان آنها را توصيف كرد، و فرمود:
((الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ)) يعنى مانند اين قبيله را در درازى قامت و قوّت و بزرگى اجسام نيافريده، در شهرها و ايشان همان مردمى بودند كه ميگفتند، كيست كه از ما نيرومندتر باشد، و روايت شده كه مردمى از ايشان سنگ بزرگى بر ميداشت و آن را بر قبيله مىافكند و آنها را هلاك ميكرد.
حسن گويد:( ذاتِ الْعِمادِ) يعنى صاحب بناهاى بزرگ بلند، ابن زيد گويد:( ذاتِ الْعِمادِ) در احكام ساختمانى كه مانند آن خلق نشده يعنى مثل بناهاى آنها در شهرها ساخته نشده بود در محكمى و استحكام
قصّه( إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ)
وهب بن منبه گويد: عبد اللَّه بن قلابه در پى شترى كه از او فرار كرده بود بيرون رفت و در بين آنكه جستجو ميكرد در صحراهاى عدن كه در آن شهر در بيابان واقع شد كه بر آن قلعه محكمى بود و در اطراف آن قلعهها قصرهاى بسيارى بود و پرچمها و برجهاى بلند، پس چون بآن نزديك شد گمان كرد كه در آن كسى است تا از شترش بپرسد، پس از مركبش پياده شد و آن را بست و شمشيرش كشيده داخل در قلعه شد و چون وارد قلعه شد ديد دو لنگه در بزرگ دارد كه از آن بزرگتر درى