ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٢٣ - لغات
و ابن سائب ياد كرده كه زهير بن ابى سلمى بيتى گفت آن گاه از گفتن بيت ديگرش عاجز ماند پس نابغه ذبيانى باو گذشت، پس باو گفت اى ابا امامه اجز، بخوان گفت، ما ذا، چى را، گفت
|
تزال الارض إمّا مت خفّا |
و تحيا ما حييت به ثقيلا |
|
|
نزلت بمستقرّ العز منها |
زمين از بين ميرود و تو يا سبك بار مردهاى و يا زنده ميشوى آن وقت كه زنده شدى ثقيل و سنگين بار و وزين هستى و منزل كردهاى بمكان عزّت از آن زمين گفت، پس چى گفت بخدا قسم كه نابغه ذبيانى هم عاجز ماند كه بگويد و آمد كعب بن زهير در حالى كه او جوان نورسى بود، پس، پدرش باو گفت انشاد كن و بخوان پسر من گفت چى را پس اشعار مذكور را خواند، پس كعب گفت،
|
فتمنع جانبيها ان تزولا |
، پس باز ميدارد دو طرف او از اينكه از بين برود، (خلاصه تشبيه كرده عزّت را كه ثقل و وزنه معنوى است به ثقل و وزنه جسمانى، يعنى هر گاه تو در زمينى فرود آيى و منزل كنى دو طرف زمين منع ميكند تو را از اينكه از بين بروى مانند چيز سنگين كه روى لباس گذارده ميشود كه باد آن را نبرد) پس زهير به كعب گفت قسم بخدا كه تو پسر من هستى.
و اوحى و وحى بيك معنى است عجاج گويد:
|
وحى لها القرار فاستقرت |
در اين بيت اشاره بمگس عسل نموده كه در قرآن فرموده( (وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ...)) وحى كرد بآن آرام شدن و منزل نمودن را پس قرار گرفت و آرام شد. (مترجم)