ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٥ - تفسير
پس بيرون آمد در حالى كه دندانهايش بهم مىخورد، پس حليمه بسوى عبد المطلب رفته و او را خبر داد بداستان، پس بيرون آمد و خانه را طواف نمود و خداى سبحان را خواند، پس ندايى شنيد كه او را به جايگاه محمد ٦ خبر داد، پس عبد المطلب براه افتاد و ورقه بن نوفل او را در راه ديد و با هم آمدند پيامبر ٦ زير درختى ايستاده و شاخهها را ميكشد و با برگهاى آن بازى ميكند، پس عبد المطلب گفت جانم بفداى تو و او را برداشته و بمكّه برگردانيد.
٦- سعيد بن مسيب گويد: روايت شده كه آن حضرت ٦ با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام حضرت خديجه بسوى شام مسافرت نمود و در ميان راه كه او سوار بود شب تاريكى شيطان آمد و مهار شتر را گرفت و از راه بدر برد، پس جبرئيل آمد دميد بشيطان كه او را بحبشه پرت نمود و آن حضرت را به كاروان برگردانيد، پس خداوند باين سبب بر او منّت گذارد.
٧- اينكه يعنى تو را يافت گمنام در ميان قومت كه نميشناختند حق تو را، پس ايشان را هدايت نمود بشناخت، و ارشادشان نمود بفضل و مقام و اعتراف براستگويى تو، و مقصود اينكه تو در ميان ايشان بىنام بودى و تو را ياد نمىكردند و شناخته نبودى، پس خدا تو را بمردم معرّفى كرد تا تو را شناختند و بزرگداشتند و تعظيم كردند تو را.
((وَ وَجَدَكَ عائِلًا)) يعنى يافت تو را تهيدستى كه براى تو مالى نبود( (فَأَغْنى)) يعنى تو را بمال خديجه و غنائم جنگى توانگر ساخت.
مقاتل گويد: يعنى پس تو را بقناعت و راضى بودن بآنچه تو را عطا