ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٩ - قصه اصحاب الفيل
قسم به نصرانيتم كه خانه كعبه را ويران ميكنم تا هرگز كسى، قصد آنجا را نكند و فيل خواست كه با قومش و كسانى كه از مردم يمن پيرو او هستند- خروج نمايند و بيشترين پيروان او از عك و اشعريين و خثعم بودند گويند سپس حركت كرده تا اينكه در بعضى از راهها مردى از بنى سليم را فرستاد تا اينكه مردم را دعوت كند بسوى حج خانهاى كه او بنا كرد بيايند پس مردى از حمس از بنى كنانه او را ملاقات كرده و او را كشت، پس اين عمل نيز خشم ابرهه را افزون كرده و جدّيت كرد در رفتن از اهل طائف راهنمايى خواست، پس مردى از هذيل را كه باو نفيل ميگفتند با او فرستادند.
پس نفيل آنها را رهنمونى كرد تا بمغمس رسيده و فرود آمدند و از آنجا تا مكّه شش ميل (حدود ٩ كيلومتر) بود پس پيش آهنگان خود را بمكّه فرستاد، و مردم مكه پناه بقلههاى كوهها آورده و گفتند ما طاقت جنگ با ابرهه را نداريم و در مكه جز عبد المطّلب بن هاشم كه سقايت حاج را داشت و شيبه بن عثمان بن عبد الدار كه پردهدار كعبه بود كسى نماند، پس عبد المطّلب آمد و دو طرف در خانه را گرفت و گفت:
|
لاهم انّ المرء يمنع رحله فامنع حلالك |
لا يغلبوا بصليبهم و محالهم عدوا محالك |
|
|
لا يدخلوا البلد الحرام اذا فامر ما بدا لك |
بار پروردگارا البتّه آدمى دفاع ميكند از رحل خودش، پس تو از حلال خود دفاع كن و دشمن را از آن منع نما كه مسيحيان به صليبشان غالب و پيروز نشوند و عقوبت ايشان از روى دشمنى و عداوت غالب بر عقوبت