ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٠ - قصه إرم ذات العماد
صف اوّل ميآيد، پس صف دوّم و بعد از آن صف سوّم آن گاه بهمين ترتيب براى اينكه اين شبيهتر است بحال استواء از تشويش و پراكندگى پس تعديل مساوى بودن و تقويم بهتر خواهد بود.
((وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ)) يعنى در اين روز جهنّم را حاضر ميكنند.
تا اينكه مستحقين عذاب را عقاب كنند در آن و اهل موقف محشر ببينند هول و منظره بزرگ آن را، و در روايت مرفوع از ابى سعيد خدرى روايت شده كه چون اين آيه نازل شد رنگ صورت رسول خدا ٦ تغيير كرد و از چهره منيرش شناخته شد تا اينكه بر اصحاب پيامبر ٦ سخت شد از آنچه از حال آن حضرت ديدند و بعضى رفتند خدمت على (ع) و گفتند يا على امر تازهاى پيش آمده كه ما اثر آن را در چهره پيغمبر ٦ ديديم، پس على ٧ آمد و از پشت سر پيغمبر را در آغوش گرفت و ميان دو كتف حضرت را بوسيد، سپس گفت اى رسول خدا پدر و مادرم فداى شما امروز چه حادثهاى شده است؟
فرمود: جبرئيل آمد و براى من قرائت كرد( (وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ)) گويد عرض كردم چگونه آن را آورند، فرمود، مىآورند آن را هفتاد هزار فرشته كه آن را ميكشند با هفتاد هزار زمام و زنجير، پس تكانى ميخورد تكان خوردنى كه اگر آن را رها كنند تمام اهل محشر را خواهد سوزانيد، سپس من اعتراض بجهنّم ميكنم پس ميگويد: مرا با تو اى محمد چكار خداوند بتحقيق حرام كرده گوشت تو را بر من، پس هيچ نفسى نميماند مگر اينكه ميگويد نفسى نفسى و محمد ٦ ميگويد ربّ امّتى امّتى سپس خداوند سبحان فرمود: