ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٣ - لغات
و الفلك: فرقى است كه منع را زايل ميكند و با آن متمكّن ميشود از كارى كه قبلا متمكّن نبود مانند گشودن قيد و غل (از دست و گردن اسير) زيرا بسبب گشودن و باز كردن آن مانع برطرف ميشود و ممكن ميشود براى او تصرّفى كه قبلا ممكن نبود، پس گشودن گردن و آزاد كردن برده تفريق و جدا كردن ميان آن و ميان حال بردگى و رقيّت را بسبب لزوم آزادى و باطل كردن بردگى و بندگى.
المسغبه: سال مجاعه و گرسنگى، سغب، يسغب سغبا، پس او ساغب است هر گاه گرسنه باشد.
جرير شاعر گويد:
|
تعلّل و هى ساغبه بليها |
بانفاس من الشبم القراح |
|
شراب دوّم را نوشيد و حال آنكه بچههاى او گرسنه و تشنه بودند بيك جرعه آب خالص خنك، شاهد اين بيت كلمه ساغبه است كه بمعناى گرسنه باشد المرقبه: خويشاوند و نميگويند فلانى قرابت من است بلكه ميگويند ذو قرابتى با من خويشاوندى يا خويشى دارد براى اينكه آن مصدر است چنانچه شاعر گويد:
|
يبكى الغريب عليه ليس يعرفه |
و ذو قرابته فى الحى مسرور[١] |
|
بر او شخص غريبى كه او را نميشناسد گريه ميكند و حال آنكه خويشان او در
[١]- در تاريخ است كه عبيد جهمى از كهنسالان عرب بمعاويه گفت از عجيب ترين چيزى كه ديدم اينست من از مردهاى كه او را دفن ميكردند گذشتم پس بر او گريستم و اشعارى در مرثيه او خواندم كه از آن بيت مذكور بود، پس بمن گفتند آيا اين اشعار را ميشناسى كه چه كسى گفته است، گفتم نه، گفتند همين مرده كه بر او گريستى گوينده اين قصيده است و او عثير بن لبيد عذرى است.