ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٢ - تفسير
استفهام را هم حذف كردن در اين موضع زشت و قبيح است، و بر عمر ابن ابى ربيعه عيب گرفته شده كه ميگويد:
|
ثمّ قالوا تحبّها قلت بهرا |
عدد الرّمل و الحصى و التراب[١] |
|
پس گفتند كه آيا دوست ميدارى ثريا دختر عبد اللَّه را گفتم دوست ميدارم او را دوستى كه غالب شده است مرا غالب شدنى بشماره ريگ و سنگريزهها و خاك، شاهد اين بيت در همزه استفهام است قبل از تحبّها يعنى:
أ تحبّها.
و اما قول ايشان كه نفى اراده شده باشد كلام متّصل نشود، پس چيزى نيست براى اينكه معناى( فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا) اين است يعنى نپيمودند و ايمان نياوردند و امّا مقصود از عقبه چند قول است:
١- اينكه آن مثل است، خداى تعالى آن را زده براى چهاد با نفس و هوا و شيطان در اعمال خير و احسان پس خداوند آن را مانند تكليف بالا رفتن از گردنه سخت و دشوار قرار داد پس مثل اينكه گفته است بر نفس خودش تحمّل سختى نكرد بآزاد كردن برده و اطعام كردن بينوا و آن قول خداست.
[١]- اين بيت از قصيده عمرو بن ربيعه مخزومى است كه به ثريا دختر عبد اللَّه بن حارث هشيميه كه او را رها كرد نوشته و اوّلش اينست،
|
ذكرتنى من بهجه الشمس لما |
طلعت من دجنه و سحاب |
|