اعلام اصفهان - مهدوی، مصلح الدین - الصفحة ١٧ - سوگنامه
عبدالعلی نصراصفهانی
***
در غم مهدوی از چشم گهر می ریزد لعل و یاقوت ز هر دیده تر می ریزد
مرگ او جامعه علم و ادب را داغیست که به تشییع غمش ابر گهر می ریزد
زردرویی کشم از غصه که از رخ گل سرخ برگ زردیست که از چشمه دُر می ریزد
این چه سرّیست ندانم که گل ماتم را آسمان بر سر ارباب هنر می ریزد
این چه رازیست که تلخ است به عالم کاهش گرچه از کلک هنرمند شکر می ریزد
زیر این سقف شکسته منشین با دل امن چون ز هر روزن آن خاک خطر می ریزد
کار تحقیق نه کاریست که آسان باشد صد چه سیمرغ در این وادیه پر می ریزد
«مهدوی» مصلح دین سیّد والا مقدار که ز داغ دل من خاک به سر می ریزد
رفت و بگذاشت ز خود صد اثر جاویدان که ز هریک هنرش لطف دگر می ریزد
یاد او تا به ابد زنده و جاوید بود این درختی است کز آن میوه تر می ریزد
نه «طلائیست» از این داغ سرشکش جاری «زنده رود» است که اشکش چو گهر می ریزد